https://honarcredit.ir/qui-wq1484151273
هنرآنلاين: نمايشگاه «گذر» به دعوت شهرام انتخابي و فکتوري تي تي تهران – برلين شکل گرفته است و هر کدام از هنرمندان پرفورمنسي را اجرا کردند تا به مسائل روز بپردازند و دغدغههاي اساسي خود را در اين راستا بيان کنند.
ايران مانند بسياري از کشورهاي در حال توسعه جهان در محاصره سياستهاي معمول، تکراري و از پيش تعيين شده فضاي نمايش آثار هنري که بخش قابل توجهي از آن با اعمال و در نظر گرفتن سياستهاي اقتصادي حاکم بر اين فضا تعيين ميشود، قرار دارد. با نگاهي گستردهتر به اين مسئله شاهد پيامدهاي جريان اعيان سازياي هستيم که با سرعتي غيرقابل کنترل فضاهاي اطراف شهر را دستخوش تغييرات محيط زيستي، تحولات و آسيبهاي فرهنگي برگشتناپذيري ميکند.
با بررسي اين نقطه نظر در مقوله جهانيسازي هنر و ورود آن به مناطق جديد و گسترش بيوقفه مرزهاي آن، شاهد جا به جايي انسانها در نتيجه اين جريان، به دلايلي چون مشکلات اقتصادي و فرهنگي هستيم که در نتيجه جهانيسازي در ابعاد گسترده صورت ميگيرد. مهاجرت در اين زمان، پيوسته تعاريف گستردهتري را به خود اختصاص ميدهد و تنها محدود به انتقال فيزيکي انسانها از نقطهاي به نقطه ديگر نيست. بلکه اين مهاجرت يا به زباني دقيقتر اين حرکت مهاجرت گونه، در جابهجايي ابزارهاي بيان و مديوم هنرمندان با ورود به دنياي ديجيتال بيش از پيش قابل مشاهده است.
در خلال اين فراگيري ديجيتال که با سرعتي سرسامآور حتي در دورافتادهترين دهکدهها در حال پيشروي است؛ عدهاي توانايي همگامي با آن را پيدا ميکنند و عدهاي در اين ميان گم ميشوند. در راستاي جهاني شدن و برنامهريزي از جايي که مرکز و شروع جنبشهاي سازماندهي شده است، و با گم شدن در آزاديهاي ظاهري ابزارهاي مدرن و القاي آزادي و خلاقيتي قابل هدايت و تا حدودي پيشبيني و جهتدهي شده، خلاقيت طبيعي دستخوش تغيير ميشود و به نوعي آسيب ميبيند.
در ادامه اين روند آسيبزا و دستکاري فرهنگي، انسان معاصر دچار رخوت ذهني در قالب ظاهري فعال ميشود و خلاقيت و فعاليتهاي هنري و اجتماعي محدود به يک سلسله چارچوبها شده و خردهفرهنگها رو به نابودي ميروند و انساني شيشهاي با افکار و خلاقيت قابل پيشبيني متولد ميشود. چرا که اين چارچوبها هستند که مسير افکار را مشخص ميکنند.
در اين ميان، ورود الماني غيرمنتظره مانند ويروسي که همه را با اجباري بيسابقه به سمت انزوا و ارتباطات بسته رهنمون ميکند، مانند کاتاليزوري در پروسه جهاني شدن و استفاده بيشتر از ابزارهاي مدرن ارتباطات عمل ميکند و در اين بين نابرابريهايي نمايان ميشود که يادآور جنبههاي تخريبگر اعيان سازي و سرمايهداري نيز هست. آثار هنري بيش از پيش در فضاي مجازي به نمايش و فروش درميآيد. در اين نقطه از تاريخ هم زمان هم گسترش آزادي به چشم ميخورد و هم محدوديت ناشي از برخي جنبههاي اين روند. حال عدهاي از هنرمندان با گذر کردن از مرزهاي شهري به مثابه حرکتي انتقادي و نمايش اين رويداد در فضاي مجازي فعاليت خود را به شيوهاي نوين بيان کردهاند.
شهرام انتخابي در پرفورمنس هاي معماري پارازيت خود که ريشه در ايده «غير رسمي» به معناي هر آنچه موقت، نيمه تمام، ضعيف، ناقص، ناتمام و يا بيشکل است دارد، به تجزيه و تحليل جنبههاي ارتباطات اجتماعي آن ميپردازد. آثار و ايدههايي که توسط گوردون ماتا-کلارک، ريتا مک کوئي، دلوز ، گوتيرز و ديگران مطرحشدهاند، مورد توجه انتخابي قرار گرفته است.
انتخابي با آگاهي از محبوبيت رو به رشد فضاي مجازي و با تمرکز بر جنبه گذرا و موقتي بودن «ايده غيررسمي» انتقال معماري مجازي پارازيتي را ابزاري براي مطرح کردن موضوعهايي مانند مهاجرت و لزوم تنوع فرهنگي ميکند. انتخابي در بسياري از نقاط جهان به طور غير رسمي و بدون گرفتن اجازه به معماريهاي موجود (به عنوان مثال معماري موزه. کتابخانه و...) افزوده تا فضاهاي مستقل و موقت ايجاد کند. با اين حال، اين معماريهاي غير رسمي هميشه در ملاء عام و زنده شکل ميگيرند و هميشه براي ساخت آنان از نوار خطر استفاده ميشود که معمولا براي استثنا سازي مناطق ايمني و مناطق محدود به کار ميآيند و درعينحال راوي جنبههاي انحصار و در انحصار گرفتن فضاي عمومي هستند.
و اما در محل رويداد که فضايي غير رسمي و غيرمعمول در مکاني خارج از شهر است، در ابتدا ما شاهد چهار ساقه فرو رفته در خاک و در واقع چهار نشانه هستيم که گويي حريم نمايشگاه و ايده اشتراکي بودن پرفورمنس ها را در قالب معمارياي غير رسمي در مکاني که به ذات غيرمعمول است مشخص ميکند و به اين ترتيب رويدادي غيرمعمول پديد ميآيد.
در ميان محيطي که حال فضاي نمايشگاه را تعريف ميکند و به مثابه برزخي زماني-مکاني است که آثار همه هنرمندان اين رويداد در راستاي آن است؛ ستوني بلند که در خاک کاشته شده مشاهده ميشود، در حالي که سطوح آن با چهار آينه پوشانده شده است که نمايانگر تصوير جهاني است که هنرمند در آن قرار دارد و در چهار سمت جغرافيايي آن چهار تنگ آب قرار گرفته است که فضايي معبدگونه و آييني ايراني را با استفاده از سنت آب ريختن پشت مسافر براي به سلامت بازگشتن، تداعي ميکند.
چيدمان «عزيمت» اثر هانيه کاشاني است و هنرمند در آن به مسئله مهاجرت و به ويژه موج نوي مهاجرت که بيشتر قشر جوان جامعه را دربر ميگيرد ميپردازد. هانيه کاشاني در طي اجراي اين اثر با بهرهگيري از المان اجرايي با خواندن نام و مقصد مهاجران و پوشاندن آينه با گل، در قالب پرفورمنسي آييني مراسمي شخصي را اجرا ميکند و اينگونه به دغدغه نسل خود ميپردازد.
کاشاني درباره اثر خود گفته است: «مهاجرت مسئله ايست که در دهه اخير بيش از پيش با موج جديدي در ميان قشر جوان به خصوص دانشجويان در ايران باب شده است. گرچه مشکلات اقتصادي حاکم بر کشور اين عمل را از هر زماني سختتر نموده است اما از جهتي هم بر انگيزه افراد براي مهاجرت افزوده است و اين کار با انگيزه دستيابي به آرمانهاي فردي و سرعت بخشيدن به پيشرفتهاي کاري و تحصيلي و همگامي با سرعت جهاني صورت ميگيرد. با بررسي انسان به مثابه يک موجود اجتماعي، هرچه افراد بيشتري تصميم به مهاجرت ميگيرند افراد جديدي به اين امر تشويق ميشوند و اين شرايط حاکم بر زندگي است که انسان را به سمت انتخابي جديد رهنمون ميکند.»
اثر عزيمت در مرکز معماري نمايشگاه قرار دارد و فضاي نمايشگاه را به چهار قسمت تقسيم ميکند، در حالي که آثار ديگر هنرمندان نيز در هم نواختي با فضاي برزخ گونه حاکم در پيرامون اين ساختار، در يک زمان به اجرا درميآيند و مخاطب ميتواند به صورت دائم در جريان تکامل همزمان همه پرفورمنس ها قرار بگيرد و پيوستگي آثار را در عين فرديت آنها نظاره کند.
در راستاي شرايط حاکم بر زندگي کنوني و مشکلاتي که همواره در حال دگرگوني حالات ما هستند؛ مسائلي وجود دارد که کمتر قابل تعريف هستند و کمتر در ساختاري منظم ميگنجند. در اين ميان مسائلي که بيشتر گريبان زنان جامعه را ميگيرند کمتر ديده و شنيده ميشوند. جناياتي که در دستهبندي هيچ جرمي قرار نميگيرد و درعينحال آسيبهايي عميق به حقيقيترين لايه روح انسان وارد ميکند و هر روز تکرار ميشوند. اين المان تکرار و عدم جلوگيري از وقوع، باعث عادي شدن و جذب شدن آنها در بافت جامعه ميشود.
تارا ابطحي ديگر هنرمند اين رويداد اثري با محوريت نگاهها و رفتارهاي آزارگر که بي هيچ مراقبتي از سوي عدهاي از افراد جامعه بر عمق جان انسانها فرود ميآيد ارائه ميدهد. رفتارهايي که روح آدمي را در چشم به هم زدني خفه ميکند و ثانيههايي که خود در زمان گم ميشوند اما اثراتي بلندمدت و هميشگي در روان انسانها و به ويژه زنان جامعه بر جا ميگذارد.
تارا ابطحي درباره پرفورمنس «نگاه» ميگويد: « من با نگاههاي شما کشته ميشوم! نگاههاي آزارگر، قضاوتگر، خريدارانه و... هر کدام يک شکنجه، يک تجاوزند و اين نگاهها براي من امتداد مييابند و تبديل به نمادي براي هر نوع تجاوز به هر شکل ديگري ميشوند. در تمام طول زندگيام زير نظر اين نگاههاي متجاوزانه بودهام و هرکدامشان خنجري بودند که روحم را تکهتکه کردند. حالا من اينجا هستم تا در يک برهوت، قبرستاني بسازم و تکههاي روحم را با زاري و درد به خاک بسپارم. و اين تکههاي روحم که هنوز آرام نشدهاند، ميخواهند انتقام بگيرند. از خاک سر برميآورند و هر کدام تبديل به نگاهي ميشوند و فرياد ميزنند که اين بار نوبت من است! پر از قدرت و کينه ميشوند و در همه جا پخش ميشوند و ميگويند اين بار اين شما هستيد که بايد زيرفشار همان نگاهها باشيد. انتقامشان را که گرفتند همه را جمع ميکنم و ميسوزانمشان تا به فراموشي بسپارمشان و از رنجها و آسيبهايشان گذر کنم و از ميان خاکسترشان من جديدي سربرآورد. من ميخواستم نشان دهم که تحت نظر اين نگاهها، زندگي کردن، نفس کشيدن چقدر سخت است.»
تصوير چشمهايي که در گوشهاي از فضاي رويداد در حال کاشته شدن توسط هنرمند هستند رفتهرفته سرتاسر فضاي نمايشگاه را در بر ميگيرند، به طوري که کل فضا به قبرستاني نمادين تبديل ميشود و اين کار در نهايت با درگير شدن ساير هنرمندان با اثر انجام ميشود.
در بخش ديگري از نمايشگاه هنرمندي سراسيمه در حال تغيير شکل ظاهري خود است و صداهايي مفهوم و نامفهوم که پاسخ مردم عادي به سوال «زن خوب چه کسي است» به گوش ميخورد. در اينجا فرناز ناصر بخت در پرفورمنس «زن خوب» ميخواهد آن طور باشد که جامعه کنوني ميخواهد و اگر جامعه امروزي سرشار از تناقضها و تفاوت نظر است او نيز بايد همين راه را در پيش بگيرد.
ناصر بخت درباره اين اثر ميگويد: « گوش ما زنها از بچگي پر است از اينکه دختر خوب از اين کارها نميکند، اگر مي خواهي زن خوبي باشي بايد....، مگر ميشود يک زن خوب....، حتي به ياد نميآوريم که اولين بار کي و کجا اين حرفها را شنيدهايم اما با آنها بزرگ شديم، يا به آنها عمل کرديم و يا همواره با آنها در حال مبارزه و کلنجار بودهايم. هر چه از اين قالبها دورتر باشي با فشار بيشتري در اين چارچوب هل داده ميشوي. تا جايي که گاهي به تصميماتت شک ميکني و گاهي احساس تنهايي را به دوش ميکشي. محصول اينهمه نصيحت، محاکمه، درخواست و طلب، همهمه و هياهويي ميشود بي خاموشي که شايد تا هميشه با خود حمل ميکنيم و اميد گذر از آنها به آرزو تبديل ميشود.»
در سوي ديگري از نمايشگاه هنرمند جوان شيوا سيدي در پرفورمنس «گذر» به مسئله انسان مصرفگرا ميپردازد. انساني که به مردابي سيريناپذير و غيرقابلکنترل تبديل شده است. ابزارهايي که در ابتدا تنها جهت کمک به آسودگي انسان در جنبههاي مختلف زندگي ابداع شده بودند، در نظام سرمايهداري کنوني به تدريج خود به هدفي براي زيستن تبديل ميشوند و به دست آوردنشان، ارزش تلقي ميشود. پوچي حقيقي ناشي از تکرار بيمعناي ارزشهاي ساختگي، انسان را در برميگيرد و او در ميان نامها و برندها گم ميشود و خود را در هزارتويي بيپايان حبس ميکند تا جايي که به رها شدن از اين چرخه بيپايان و گذر از آن روي آورد.
هنرمند دغدغه خود را اينگونه بيان ميکند: «انسان امروز در پي به دست آوردنهاي بيانتهايي است که گاه به هدف زندگيش تبديل ميشود. گريزي که تمامي ندارد و با هدف به دست آوردن، خالي شدن جديدي را گاه با چسباندن ارزشهاي ساختگي ذهنِ خود و گاه با همسو شدن در مُدهاي ساختگي معاصر تجربه ميکند. او در چهارچوبهاي خود ساخته گرفتار شده و براي رهايي، رنج بزرگي را تجربه کرده و ميگذرد.»
در هياهويي که توسط هنرمندان بر فضاي برزخ گونه نمايشگاه حاکم شده و صداهاي مختلف با هم آميخته شدهاند؛ صداي کندن خاک با تيغه، بردن نام مهاجران گويي که نام زندانيان تبعيد شده را با قاطعيت ميبرند، و صداي ضبط شده مردم که همه و همه فضايي آشفته را توليد ميکنند. در اين ميان شاهد انفجارهاي کوچک پي در پي متريال هاي مختلف هستيم. حسام نيکفال در پرفورمنس خود سعي در پوشاندن و تغيير هويت خود به صورت مداوم و با پاشيدن رنگها و مواد مختلف بر روي خود دارد. تکرار اين فرايند و به تصوير کشيدن تلاش بيهوده انسان براي يافتن هويت خود توسط حسام نيک فال در طول نمايشگاه بارنگها و مواد معلق مختلفي که اين بار هواي مجموعه را تحت تاثير قرار ميدهد براي مخاطب قابل مشاهده است.
نيک فال درباره اين اثر ميگويد: «انسان، امروز در تسخير موضوعاتي است که آگاهانه و ناآگاهانه او را در بند کشيده است. دنياي پيرامون، دنياي درون، فضاي مجازي و از همه مهمتر هويت و تعلق او به خود و جهان پيرامونش، و اينکه در نهايت تعادل انسان با خود در چه نقطهاي از زندگي او اتفاق ميافتد.»
در نهايت، در حالي که هنرمندان به پايان کار خود نزديک ميشوند، فضا و چيدمانهاي اوليه کاملا دگرگون شدهاند؛ المان بينظمي و آشفتگي در محيط افزايش يافته و اجراها با رخوت، نا اميدي و تيرگياي که در ذات آثار نهفته است؛ پايان ميگيرند. هنرمندان همگي به گسترش چيدمان «نگاه» ميپردازند که هرچه چگال تر و حقيقيتر قبرستان چشمها را گسترش دهند و بعد از لحظاتي همگي با هم به جمع کردن چيدمانها، پاره کردن نوارهاي شهرام انتخابي و سوزاندن متريال ها ميپردازند تا در انتهاي اين نمايش، نويدي از رهايي و گذر از هرآنچه در بندمان کشيده است بدهند و خاطرهاي به وجود آورند که در حافظه ديجيتال گزارشگر يادآور قدرت اتحاد و مسئوليتپذيري هنرمند شود.
نمايشگاه مجازي «گذر» تا 5 شهريور 1400 در لينک https://vimeo.com/567439731 قابل مشاهده است.